همه دست كم در يك مورد همعقيدهاند و آن زبان عبري است. بنابراين عبري بسيار بااهميت بود.
بااينهمه عجيب است كه مسيحيان اين قدر كم، انگيزه و پشتكار براي تحصيل آن را داشتند و اينكه مطالعات عبري آنان در چنان سطح ابتدايي باقي ماند. عجيبتر اينكه اگر ميخواستند عدهٴ زيادي يهودي براي آموزش عبري به آنان در دسترسشان بود. پيش از اينكه دربارهٴ فضلاي سدهٴ چهاردهم قضاوت سختي بكنيم، بهتراست يادآور شويم كه حتي امروز هم كشيشان مسيحي، كه معلومات عبري كارآمدي داشته باشند، انگشتشمارند.
در نيمهٴ دوم سدهٴ چهاردهم هيچ فاضل مسيحي وجود نداشت كه معلومات عبري او همتاي نيكولاي ليرايي (وفات: 1349) باشد. شايد بهترينشان سيمئون آتومانوس يوناني بود كه براي اوربانوس ششم يك كتاب مقدس سهزباني تهيه كرد، عهد عتيق را از عبري به يوناني و لاتيني برگرداند و عهد جديد را از يوناني به لاتيني و عبري. سپس به پابلو دو سانتاماريا ميرسيم كه تصحيحاتش بر تفسير نيكولوي ليرايي موجب شريكشدنش در شهرت او گرديد. ولي پابلو يك يهودي مسيحيشده بود و او را نبايد در اينجا بهحساب آورد. نمونهٴ او نشان ميدهد كه سادهترين راه بهوجودآوردن يك مسيحي عبريدان، مسيحيكردن يك يهودي بود. آمبروجو تراورساري، راهب كامالدولي اطلاعاتي از زبان عبري داشت. همين را در مورد هاينريش فون لانگنشتاين ميتوان گفت كه در ضمن رسالهاي (وين 1388) مانند راجر بيكن در يك قرن پيش زبان عبري را ستود و دلايل زيادي از خوب و بد در لزوم تحصيل آن مطرح كرد.
تدريس درست زبان عبري در مدارس مسيحي پيش از سدهٴ شانزدهم آغاز نشد. نخست در مدرسههاي سه زباني آلكالا، كمبريج، رم، آكسفورد، پاريس، لوون، ويتنبرگ، وين، لايپزيگ، هايدلبرگ و اينگولدشتات بود كه اين كار سازمان يافت. اين نهضت و نيروي كشش آن كه مسيحي موٴمن بايد سه زبان مقدس را بداند، بسيار گسترده بود. همچنانكه قبلاً خاطرنشان شديم، بدون مخالفتهاي شديد هواداران متعصب وولگات، كه زبان يوناني ملحدان و عبري جهودان را توهيني به قديس جروم ميشمردند، اين كار ميسر نشد!
يديش. در سال 1386 دوكنشين ليتواني به مملكت لهستان ملحق شد و اين هنگامي بود كه ياگيلو پسر اُلگِرد، دوك ليتواني، با يادويگاي لهستاني ازدواج كرد و با نام ولاديسلاو وِ ياگيلوي پنجم شاه لهستان و ليتواني (بعداً ملداوي، والاشيا و بِسارابي) (1386 ـ 1443) شد. در سال1386 ليتواني اُرتدكس يوناني بود، درحاليكه لهستان مذهب كاتوليك داشت. بنابراين شاه تازه ناچارشد نمايشي بدهد و بردباري دينياش را ثابت كند. براي اولينبار از زمان قسطنطين كبير (ميلان 313 ؟) تابعيت، مستقل از اعتقاد ديني شد. دراين اثنا يهوديان كه از آلمان رانده شدند، به ويژه پس از طاعون سياه، در مهاجرتشان به سوي شرق به ليتواني رسيدند و در آنجا پناهگاهي يافتند. آنان سخن گفتن به آلماني را ياد گرفتهبودند، ولي زبانشان به عبري مخلوط بود